بازی وبلاگی سه سئوال و انتخابات
ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧  

نیما در مورد بازی توضیح داده. هر کس سه تا سئوال نفر قبلی رو جواب می ده و خودش سه تا سئوال مطرح می کنه و ۵ نفر رو دعوت می کنه تا چرخه بچرخه! - هدف تبادل نظر بین دوستان است، به امید اینکه بتونیم نطراتمون رو اصلاح کنیم با کمک هم یا بهبود بدیم-

وقتی یه مجروح رو می آرن به بیمارستان، اول سعی می کنن زنده نگهش دارن، بعد استخوانهای شکسته رو گچ می گیرن و درمانهای بعدی. پس برای جلوگیری از مرگ مملکتمون: اول می گم که رای بدیم!

با توجه به قانون اساسی اساسا غیر دموکراتیک کشورمون، و شیوه رد صلاحیت، گزینه های ما محدود هستند. حتی آدمی مثل نوری رو بهش فکر هم نمی کنم (هم به دلیل احتمال رد صلاحیت هم به دلیل شناخته شده نبودن). من می گم نباید به این فکر کنیم "چگونه آدمی می تواند بهترین باشد". باید دید چه آدمهایی وجود دارند. این روزها در دنیای مجازی همه طوری حرف می زنند انگار که رقیبی مثل احمی نژاد اصلا وجود ندارد و احتمال رای آوردنش بسیار پایین و صفر است. من فکر کنم سه موضوع مهم اینجا هست: یکی درصد بسیار بالایی از جمعیت کشور ما با سواد اندک و دسترسی در حد صفر به دنیای مجازی که عمق فاجعه این نوع رفتار از طرف یک رئیس جهوری را درک که نمی کنند هیچ، حتی در جاهایی برایشان مایه مباهات و افتخار است: ماهواره ایرانی! ما ابرقدرت هستیم! لحن عامیانه و خاکی! و طرح و اجرای افزایش حقوق بازنشستگان، کاهش سود بانکی که می تواند رای های زیادی را برایش به ارمغان بیاورد (اینجا را ببینید). دوم اتحاد دوستان رقیب در برابر تفرقه و شک ها و دودلی های طرفداران خاتمی که در وبلاگ هایشان به شدت منعکس شده است (که شاید نمایانگر شک های خود اوست؟؟)  موضوع سوم و مهم، افراد ذی نفع هستند که هر کدام با شبکه زیردستان ذی نفع خود در سمتی مشغول می باشند و از فرد بالای سر خود بی چون و چرا حمایت می کنند برای ابقا مقام خود و منافع خود. در نهایت همه سئوالات و پیشنهادها، به هیچ وجه نمی خواهند ذهن خواننده را به سوی کاندیدای دیگری سوق دهد بلکه برای به دست آوردن بهترین دید لازم برای مواجهه با رئیس جمهور پیشنهادی در صورت انتصاب است. شاید هم بیشتر برای خودمان است تا بدانیم چه می خواهیم و چه باید بخواهیم!!!

جواب سئوالات نیما:

1-      ساده بگویم: بله. زیرا همیشه بالاتر از سیاهی رنگی هست و با شخص فعلی کشورمان به قهقرا سقوط می کند.

2-      در ابتدای نوشته ام توضیح داده ام که چرا معتقدم حتما باید شرکت کرد.

3-      خاتمی را انتخاب می کنم چون بهترین گزینه "موجود" است. امیدوارم برنامه مدون و اصولی برای اداره کشور مخصوصا برنامه اقتصادی بسیار منسجم و سنجیده ای در دست داشته باشد؛ به نام آرامش نظام از چیزی چشمپوشی نکند. مردمسالاری دینی (که در شرایط فعلی این نظام و با قوانین مصوبه هیچ معنایی ندارد) و تعریفی که از مردمسالاری دینی دارد را به صورت واضح برای همه روشن کند.

سئوال های من:

1-      در طول 4 سال آینده، در خوشبینانه ترین حالت، چقدر می توان مردم را از خط فقر بالاتر کشید؟ چه انتظاری واقع بینانه است؟ (با توجه به شرایط اقتصادی که در 4 سال پیش کشور داشت  وشرایط بسیار بحرانی که هم اکنون در آن هست؟)  آیا رفاه اجتماعی می تواند به همان سطح دولت هشتم برسد؟

2-      احتمال نیل به هدفی مثل مردمسالاری دینی، یا مسئله حقوق زنان، نیازمند اصلاحات بعضا جزئی در قانون اساسی است، چقدر از توجه و خواست خاتمی در این راستا قرار می گیرد؟ اصلا وارد چنین مبحثی (اصلاح قانون اساسی) می شود؟

3-      اعلام کابینه و مشاوران خود، نحوه استفاده از مهره ها قبل از انتخابات چقدر می تواند در میزان رای آوردن او تاثیر بگذارد؟ شما اسم چه کسی را دوست دارید به عنوان معاون اول خاتمی ببینید؟ (من: معین)

حالا می رسیم به مجروح که خونریزیش بند اومده! حالا جراحی و جا انداختن مفصل در رفته و گاهی حتی قطع کردن عضو زایل شده:

مردم ما وقتی در 12 فروردین 1358 به نظامی رای دادند که نمی شناختند، حکم قتل دموکراسی را برای خودشان امضا کردند. تئوکراسی یا حکومت دینی، شالوده و زیربنایش در تضاد با دموکراسی یا حکومت اکثریت است در ذات. برای تغییر زیربنا، لازم است تخریب روبنا صورت گیرد، در مورد تغییر در زیربنای حکومت زلزله ای مثل انقلاب لازم می شود! در کشور ما که هنوز پس لرزه های زلزله قبلی می لرزلندش، فضا آماده انقلاب نیست (شکل زیر). تغییر ناگهانی ممکن نیست. به قول دوستی، باید لایه لایه تغییر کرد. لایه لایه تغییر کردن هم به زمانی فرای سالیان عمر ما نیاز دارد. در این میان یک مرحله گذار هم می تواند باشد و آن هم دستیابی به شبه-دموکراسی است که این شبه دموکراسی می تواند همان دموکراسی دینی مذکور توسط خاتمی باشد.

من نازنین و سرتوماس و کیوان و صندوقک و مهدی رو به این بازی دعوت می کنم!