بعله ... این حکایت ماست ...

من ندانم آنچ اندیشیده‌ای

ای دو دیده دوست را چون دیده‌ای

 

ای گرانجان خوار دیدستی ورا

زانک بس ارزان خریدستی ورا

 

هرکه او ارزان خرد ارزان دهد

گوهری طفلی به قرصی نان دهد

 

من ز شیرینی نشستم رو ترش

من ز بسیاری گفتارم خمش

 


 


  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها :

زندگی ...

رنج است.

 

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

سایکو!!!

توان آدمیزاده از اون عجایب خلقته ...

دلم جوون شده خیلی!

اینقد حال می کنم وقتی 16 ساعت نان استاپ تو آفیس هستم! 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

The rule!

My understanding from the world so far:

 

If you want to become successful and rich and famouse...

that's not gonna happen!

 

The ones who have become successful and rich and famouse, have had sth else in mind. Sth more important, profound and intuitive than atrackting the others or making money! 

-

 


  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها : success ، my understanding

اسکل!

اگه یه مدت زیاد یه دوستت اصلا بهت زنگ نزد، نگو عیب نداره، چه فرقی می کنه، من احوالش رو می پرسم ...

فکر نکن که خیلی کار خوبی می کنی!

بعضی وقتا هم طرف داره سعی می کنه مودبانه بپیچوندت! 

 

- اسمایلی اسکل - 

 

 

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

از استینگر تا استرلینگ!

داشتم صفحه انگلیسی ویکیپدیارو با عنوان جنگ ایران و عراق می خوندم.

هر یه جمله که اونجا نوشته بود، هجوم و سرریز هزارتا خاطره بود تو ذهن من. اینور دنیا توی قایق امن و آرام رفاه آمریکای شمالی، رگی تو سرم متورم می شه و می کوبه از خاطرات کودکی ام.

 

موشک باران، آژیر قرمز، خرمشهر، حلبچه، کرمانشاه، عملیات مرساد، بمب خوشه ای، گاز خردل.

یه موشک هایی بود به اسم استینگر که ما می گفتیم استرلینگ (همون پسره صاحب رامکال قهرمان کارتونی). اونوقتا توی پارک چیتگر چادر زده بودیم و تا صدا می اومد، می اومدیم بیرون و رد موشک ها رو دنبال می کردیم. بعضی ها شرط بندی می کردن راجع به پیش بینی مسیر:

-قلعه مرغی رو زدن!

: نه بابا وزارن نیرو، این می ره سمت توانیر!

 

با همه اینا، می گم یادش به خیر. کودکی آدم هر جور هم که گذشته باشه، بازم کودکی است. استرس مال بزرگتر ها بود، ما کشفدوزک و جک و جور کشف می کردیم. یه دفعه داداش کوچولوم یه چوب دستش گرفته بود و داشت موجود آویزون به اون یکی سر چوب رو با دقت نگاه می کرد که مامانم سر رسید: یه عقرب زرد خیلی کوچولو بود!!!

 

 

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها : جنگ ، کودکی

دلم یه عاشق می خواد.

 

از اینا که من اصلا اسمش رو هم ندونم. 

از دور بهم نگا کنه دلش غنج بره. من وقتی دارم می دوم، پشت درخت قایم بشه بگه "آن یار که چون باد می دود" ... لباس قرمز بپوشم بگه "از هرم رخش نفسم رفت". مثه این دوربینها که در رئالیتی تی وی داره زندگی آدمها رو نظاره می کنه. مثل راوی یک رمان که به سبک دانای کل نوشته شده. یه حضور معصومی که همیشه دنبالم باشه. از همه چی ام لذت ببره. حتی از وقتی موهام کثیفه و چسبیده به سرم. از وقتی گریه می کنم، از وقتی می خندم. اگه هورمونام بهم ریختن و بهونه می گیرم بگه قربونش برم الهی...

یه عاشق درست حسابی... از اینا که وجود ندارن مگر به خیال...

" آنچه یافت می نشود" می خوام.

 

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

دو جمله انگلیسی و ترجمه اش از کارل گوستاو یونگ

Everything that irritates us about others can lead us to an understanding of ourselves.

هر آنچه در بقیه ما را می آزارد، می تواند منجر به شناختی از خودمان شود.

Enlightenment is not imagining figures of light but making the darkness conscious

روشنگری، تصور شکلهایی از روشنایی نیست، بلکه ایجاد آگاهی از تاریکی است.

 

در راستای فیلم یک روش خطرناک  

A Dangerous Method- 2011



  
نویسنده : آزادو ; ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱

تفاوت دیدگاه دو نسل!

بابام می گفت: یعنی چی می شینین پا تلفن ساعتها حرف می زنین با دوستاتون. پاشین برین با هم راه برین، کوه برین، از نزدیک همو ببینین حرف بزنین!

 

امروز به دوستم می گفتم: آخه دوست فیسبوکی یعنی چی! 

دوست آدم اونی هست که زنگ می زنه بهت، احوالاتت رو می پرسه ...

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

اسم انگلیسی پرنده های منطق الطیر

من یعنی عاشق این سایت گنجورم به خدا ....

 

برا اونا که دوست دارن راجع به منطق الطیر با دوستا خارجی اشون حرف بزنن و اسم پرنده ها رو خوب بلد نیستن (مثه من) ممکنه این مفید باشه:

- سیمرغ   Phoenix (البته فینکس رو ققنوس هم ترجمه کرده اند که با توجه به خصوصیات مذکور به ققنوس بیشتر می ماند. در بعضی متون قدیمی، ققنوس و سیمرغ یکسان فرض شده اند ولی علم عمومی آنها را متفاوت می دانند)

- بلبل    Nightingale

- طوطی  Parrot

- طاووس  Peacock

- بط  (مرغابی) Anatidae

- کبک Partridge

- هما  Huma or Homa

- باز  Accipiter gentilis

- بوتیمار  Bittern

مرغی که پیوسته در کنار آب نشیند از غم آنکه مبادا آب کم شود با وجود تشنگی آب نخورد. آن را غم خورک و ماهیخوار و هوقار نیز گویند. فرهنگ دهخدا آنلاین

- کوف ( بوف ، بوم یا جغد) Owl 

- صعوه (سینه سرخ)  Robin

- هدهد Hoopoe

سایت بسیار بسیار مفید گنجور- منطق الطیر- 


  
نویسنده : آزادو ; ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱

شیکمووووووو!

همیشه تا لقمه آخر ناهارم رو می ذارم دهنم،

تازه معده ام سر به طغیان برمی داره که: همش همین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

جمله قصار امروز

"Wisdom is knowing I'm nothing. Love is knowing I'm everything. In between the two, my LIFE moves."

                            - Nisargadatta Maharaj

 

From Crista Shillington's Vinyasa Yoga class, Semperviva Studio

 

 

 

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

عید آمد، عید با تلفن آمد، تلفن اشکها را نشان نمی دهد!

اولین ثانیه که سال تحویل شد،

مامان-بابا-کابولی پشت خط بودن.

 

یه سال دیگه هم گذشت و راستش خوشحالم که هنوز یه ذره هم نمی تونم گریه ام روو نگه دارم. دوس ندارم هیچ وقتی بیاد که بی تفاوت بشم و برام فرقی نکنه که یه قطر کره زمین دورم از عزیزترین هام! 

 

عید همه مبارک! 

قلب

 

 

 

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

خانه!

با علم به اینکه باید سبک بود، 

ولی بازهم گاهی گوشه ای از دلم فغان می زند و شکوه می کند از بی خانمانی...

دلم کمی ثبات می خواهد،

خانواده می خواهد،

خانه می خواهد.

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

سبک باید بود...

 

زندگی جدی نیست، وزنه ها را باید انداخت.

کودکانه خوشم به بهانه های کوچکٍ کوچک.

بهار آمده، می خواهم گل قاصد باشم. کسی خبری ندارد ببرم برسانم دست یارش؟

 

 

  
نویسنده : آزادو ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها : بهار ، سبک ، دلخوش

← صفحه بعد