نمی دونم چرا !
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩  

دیگه اینجا رو دوست ندارم! انگار من صاحب اینجا نبودم. نمدونم کوچ باید بکنم، پوست بندازم. ولی من دیگه این آدمی نیستم که اینجا رو شروع کرده.

البته این اولین وبلاگی نیست که ترک می کنم ولی شاید آخرین باشه!

waiving goodbye



 
فال حافظ دودو برای دونه!
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸  

گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان

                                                        بلا بگردد و کام هزار ساله برآید.

 

 

 



 
هوا آفتابی، منم که خوشحال!
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸  

بعد روزای بارونی، یه عالمه خورشید امروز اومده بود بیرون. کارا هنوز خیلی زیاده و خستگی نرفته بیرون از تنم. ولی خوش حال ام.

خدا بیامرزد پدر و مادر و جد و آباد کسانی رو که این اینترنت و موبایل و ماهواره و اینا رو اختراع کردن.

با نسیمو که مرتب حرف می زنم.

با نسیم هم حرف زدن راحته با کارت تلفن.

امان از این موبایل اروپا. ولی خب به مدد تلفن دونه از طریق انترنت امروز کلی با هم اختلاط کردیم! آخیش!

این عکس هم برای اینکه روحیه تون خوشحال بشه:



 
بالاخره تموم شد!
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸  

یه عالمه روز و شب، یه عالمه قهوه و چایی و بی خوابی صرف شد تا این ۶٠ صفحه لامصب رو بنویسم، نتایجش رو تولید کنم، ته مونده جزوه های ایرانم رو مرور کنم، از کتاب های مرجع یادداشت بردارم و حفظ کنم. تا برم وایسم پای یه تخته سفید و یه عالمه سوال جواب بدم. تا استودنت تبدیل بشه به کاندیدیت.

یاد کنکور افتادم، یاد کنکور ارشد، تافل و همه امتحانای سخت زندگیم. البته خیلی فرقا داشت، اینکه مامان نبود که مسئولیت تدارکات و پشت صحنه رو به عهده بگیره. ظرفها و لباسها و خرید و غذا بود، کمر درد و خستگی و کوفتگی بود ولی بابا نبود که بی خبر بیاد یه مشت مال حسابی بده بهم. ولی شکر که دوستای دیگه بودن. با حرفای خوب از سرزمین آب-لو، با کمک های زیاد کامپوزیتی از همسایگی نزدیک و  انرژی مثبت از سرزمین سوراخ-سنگ و دکتر پی سی"ز اسپشیال هلپ (کپی رایت نام گذاری برای سرزمین ها از "یکی").

خلاصه که این نیز گذشت:

 



 
بعضی حرفا را باید حتما گفت.
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸  

این روزا که می دونم وقت کمه و کارا مثه همیشه که نه خیلی بدتر از همیشه عقبه. هی و هی یاد تو می افتم. دلم می خواد که برات بنویسم. یاد اون روزا که پا به پای من بیدار نشستی و ویرایش کردی تز من رو. اون روزا که فینگیلی بچه بودیم و امتحان شیمی داشتیم و برف می اومد. اون روزا که مامانت برامون بیسکویت و قهوه می آورد و یواشکی فال ورق می گرفتیم. یاد آزمایش خون و کله پاچه رو به روی پارک ساعی. یاد هزار تا خاطره. مدرسه، خونه، دانشگاه، پسرا، گریه ها، خنده ها، سختی ها ...

دیدیم نا خودآگاه تو این دو سالی که گذشته،‌هر وقت داشتم کار مهمی می کردم اون فلدر آهنگ های خارجی منتخب تو رو گوش می دم:

ترن اروند؛ کرلس ویسپرز؛ جیزس تو ا چایلد؛ آیولیل سروایو؛ ٣ تا آهنگ از بریک این د وال. هزارد؛ ایس آو بیس؛

دلم تنگه برات خیلی خیلی ...

 

 

 



 
رو در بایستی!
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸  

خیلی تحت فشارم

ولی هی رو در بایستی می کنم و دم نمی زنم!

بدتر از همه از خودم لجم می گیره که چرا اینهمه ملاحظه می کنم!

کارد رسیده به استخون ولی این زبون نمی چرخه تو دهنم!

 

 



 
عاشقانه سو ...
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  

نوری ...

نگاهی،

چون جرعه ای دلارام از شراب محلی بی سی.

لبخندی

آرام و ممتد

بی که بشکند به ادای دخترک سر به هوایی!


 آرام شده ام به بودنت ای دوست.

 



 
اندر احوال درس و مشق در فرنگ!
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  

این شهر و دوست دارم که می تونی لب تاپ رو بزنی زیر بغلت و یه روز تعطیل رسمی رو بری کافی شاپ و دو تا دختر خوشگل و خوش برخورد با لبخند بهت قهوه بفروشن و بهت از یه قهوه جدید نمونه بدن که بخوری و نظرت رو بپرسن و تو بهشون بگی اه اه! بگن بهت تنکیو. یه دلار و هفتاد و سه سنت پول بدی و ٣ ساعت بشینی و لب تاپت رو بزنی به برق و اینترنت استفاده کنی!

اینم عکسشه:

بعد می گن چرا غرب پیشرفت می کنه!زبان

 



 
خسته خیلی خسته!
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸  

دودو خسته.

همین.

نه حرفی نه غری.



 
hope is here, Azadoo is fine
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸  

Long time,

Long time no see dude!

long time no sign.

Long time has passed, long wishes has passed away,

I'm dreaming just in my lovely daisy: newly blooming.



 
بعد از هزار و چندی!
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸  

از آنجا که فشار کارهایمان زیاد شده بسی و من لای منگنه حجم زیاد کار گیر کردم گفتم یه کلمه اینجا بنویسم بلکه سبک شم.

آی آی آی ... دانشجوی اینترنشنال! تمدید گذرنامه و استادی پرمیت و ویزا!  آی آی آی! کلاه برداری های کردیت کاردی! دیگه چی بگم ...

ولی خب از هر چه بگذریم تابستون ونکوور یه چیز دیگه هست!

 



 
بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸  


۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.


پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

 

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.


A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009

-----------------------------

دوستان وبلاگ نویس. لطفا به جمع ما بپیوندید



 
در آستانه بسیار نزدیک!
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸  

روزهای زیادی ننوشتم.

مشغول بودم به بحث. نه فقط با دوستان اینجا که خیلی ها من جمله من نمی توانند رای بدهند. با دوستان و فانیل در ایران. برای برداشتن قدم های کوچک ولی واقعی. ترغیب و تشویق. حتی از کسانی با "به خاطر من به موسوی رای بدهید" قول گرفته ام. به تمام خانواده ام گفته ام که به همه زنگ بزنند. حتی همه کسانی که مطمئن هستند که رایشان با ما یکی است.

حالا باید نشست و منتظر شد. م ن ت ظ ر.

می گویند انتظار که چیز بدی نیست! روزنه امیدی است در ناامیدی!

 

 



 
آرزو!
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸  

کاش اینقد این چشم بادامی ها موقع غذا خوردن از دهانشون صداهای چندش در نمی آوردن!!! کاش اینقد غذاهاشون بو نمی داد! یا کاش حداقل اینقد سخت کوش نبودن که حتی موقع نهار هم غذاشون رو بیارن تو آفیس شون بخورن، ور دل من!!!عصبانی

اون وقت چقد مسیر علم عوض می شد چون آزاده خانوم با آرامش به تحقیقاتشون می رسیدن!!!زبان



 
انتخابات نزدیک می شه!
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

از مخملباف نقل قول می کنم:


"آمار نشان می‌دهد ماهایی که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق‌ها نرفتیم، تعدادمان از آنها که به احمدی‌نژاد رای دادند، بیشتر بود.
من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد. . . مدتی در فکر رفتم و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده‌ام. حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می‌کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می‌کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده‌ام.
من به کمی بهتر فکر می‌کنم."

ادامه مطلب (البته با عرض معذرت فیلتر هستش)